بزرگ – مهم سود بانکی سود سپرده اخبار اقتصادی و بازرگانی

بزرگ – مهم: سود بانکی سود سپرده اخبار اقتصادی و بازرگانی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

هانا کامکار می‌گوید٬ نقش سرگل را در نمایش «نامه‌های باعشق از خاورمیانه» در وقت کوتاه ۱۰ روزه به مرحله اجرا رسانده هست. ..

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

عبارات مهم : تئاتر

هانا کامکار می گوید٬ نقش سرگل را در نمایش «نامه های باعشق از خاورمیانه» در وقت کوتاه ۱۰ روزه به مرحله اجرا رسانده هست. ..

به گزارش خبرآنلاین، «نامه های باعشق از خاورمیانه» نخستین نمایشی نیست که هانا کامکار، خواننده، نوازنده دف و عضو گروه موسیقی کامکارها در آن نقش خواننده- بازیگر را بر عهده دارد، او اسفند سال گذشته هم در «نام تمام مادران» به کارگردانی محمد رحمانیان همین کار را کرد، هر چند در این دو تجربه نسبت به تجربه های پیشین تئاتری اش، سهمش به عنوان بازیگر از نقشش به عنوان خواننده پُررنگ تر بوده و هست.

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

کامکار در اجرای اول«نامه های باعشق از خاورمیانه»که سال گذشته در تماشاخانه پالیز روی صحنه رفت،طراحی و ساخت موسیقی و خوانندگی را بر عهده داشت و در اجرای فعلی این اثر در تماشاخانه تئاتر مستقل تهران، در کنار مسئولیت قبلی اش، سَرگُل دختری نقاش از سردشتِ کردستان را هم روی صحنه زنده می کند و یکی از سه مونولوگی را می سازد که دو قطعه دیگرش را آزاده صمدی؛ جمیله زنی از بصره و پانته آ پناهی ها؛ قشنگ از مزارشریف، ساخته اند.

آن چه در ادامه می خوانید گفت وگویی است با این خواننده- بازیگر که هم از سَرگُل گفت.

هانا کامکار می‌گوید٬ نقش سرگل را در نمایش «نامه‌های باعشق از خاورمیانه» در وقت کوتاه ۱۰ روزه به مرحله اجرا رسانده هست. ..

از ابتدای دهه هشتاد تا امروز؛ از احساس بد نسبت به بازیگری تئاتر تا چربیدن سهم بازیگری بر خوانندگی

سال 1380 نخستین تئاتر حرفه ای زندگی ام را بازی کردم. نمایشی به کارگردانی آیت نجفی که در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه رفت به نام «نیمروز خواب آلود» که در آن خواننده- بازیگر بودم. بعد از آن در تمرینات نمایش هایی از حسین پناهی و محمودرضا رحیمی حضور داشتم که هیچ کدام به اجرا نرسید.

پس از آن بود که احساس بدی نسبت به بازیگری تئاتر در من شکل گرفت و تصمیم گرفتم کنارش بگذارم؛ با وجود این که یک سال شاگرد استاد حمید سمندریان بودم، درس کارگردانی سینما خوانده بودم و به واسطه دایی ام قطب الدین صادقی و نيز بهروز غريب پور كه دوست خانوادگى ما هستند و همچنین مرضیه برومند که همکار پدرم و دوست مادرم بود از کودکی در فضای تئاتر بودم.

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

اجرا نشدن آن نمایش ها، به قدری رنجیده خاطرم کرد که ترجیح دادم در تئاتر به جای بازیگری به سمت دستیارکارگردانی بروم و با توجه به آگاهی ام از موسیقی، طراحی موسیقی تئاترها را انجام دهم. بعد از آن در تئاتر یا عکاسی می کردم یا دستیار کارگردان بودم یا طراح موسیقی، خواننده و نوازنده، تا سال 1392 که پری صابری جهت خواندن و بازی در «مرغ باران» دعوتم کرد که در تالار وحدت اجرا شد و شبیه به اپرا بود.

سال 93 اتفاق دلچسبى پيش آمد كه به دعوت اشکان خطیبی و محمد رحمانیان به «ترانه های محلی» پیوستم. در آن نمایش که در سالن مهم مجموعه تئاترشهر اجرا شد در یک اپیزود بازی و خوانندگى می کردم و نتیجه اش شد جایزه عالی ترین بازیگر زن در مراسم خوش حالی بازیگر همان سال. یک سال بعد از آن دوباره با محمد رحمانیان در نمایش «سینماهای من» همکاری کردم که در پردیس چارسو اجرا شد. در همه این آثار هر لحظه خواننده-بازیگر بودم و نه بازیگر صرف.

هانا کامکار می‌گوید٬ نقش سرگل را در نمایش «نامه‌های باعشق از خاورمیانه» در وقت کوتاه ۱۰ روزه به مرحله اجرا رسانده هست. ..

در نمایش «نام تمام مادران» به کارگردانی محمد رحمانیان که اسفند 95 در تماشاخانه شخصی پایتخت (کنش معاصر سابق) روی صحنه رفت سهمم از بازیگری کاملا بر خوانندگی می چربید، همان طور که در «نامه های باعشق از خاورمیانه» چنین است.

از ذهنیت هانا کامکار تا خواست کیومرث مرادی؛ از زنی از حلبچه تا زنی از سردشت

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

روزی که کیومرث مرادی جهت طراحی و ساخت موسیقی «نامه های باعشق از خاورمیانه» از من دعوت کرد، به شوخی به او گفتم یک اپیزود هم می نوشتی در مورد یک زن کرد عراقی که من بازی کنم! این را کِی گفتم؟ مهر سال 95. هر چند این جهت من در حد یک شوخی بود ولی احساس می کردم اگر اتفاق بیفتد، چیز جالبی از کار درخواهد آمد.

با توجه به این که در اجرای سال گذشته این نمایش، هیچ کدام از سه زن ایرانی نبودند؛ یکی آمریکایی (هانیه توسلی)، دیگری اهل بصره (طناز طباطبایی) و سومی اهل مزارشریف (پانته آ پناهی ها)، من هم در مورد خودم به کردِ ایرانی فکر نمی کردم و کردِ حلبچه مد نظرم بود.

تا این که کیومرث مرادی جهت بازاجرای کنونی اثرش در تماشاخانه تئاتر مستقل پایتخت کشور عزیزمان ایران با من تماس گرفت و گفت می خواهد اپیزودی را که در آن هانیه توسلی نقش زنی آمریکایی را بازی می کرده با اپیزود زنی کُرد از سردشت جایگزین کند.

زن کُرد از سردشت را که شنیدم، شاخک هایم تیز شد. فاجعه سردشت هر لحظه یکی از دغدغه ها و غصه هایم بوده و اعتقاد دارم چون نسبت به فاجعه حلبچه کشته کمتری داد و بعضی پرسشها دیگر، همواره نسبت به حلبچه در حاشیه قرار داشته و دارد.

پیش بینی می کردم کار خیلی مشکل در پیش دارم، چون تنها 10 روز پیش از اجرا متنی را که محمد مساوات برایم نوشته بود، به دستم رساندند. من هم قرار بود چند روزی در يک فيلم كوتاه از وحید شیخلر؛ همكلاسى دوره كارشناسى ام در رشته سینما، بازی کنم که نقش اصلى بود و بسیار سنگين، ولی به هیچ عنوان دوست نداشتم بازی در نقشی را که کیومرث مرادی پیشنهاد داده بود رد کنم.

تبدیل شدن هانا کامکار به سَرگُل در ۱۰ روز

من سَرگُل را 10 روزه درآوردم. بگذریم از این که در آن 10 روز چه بر من گذشت و چطور به سَرگُل رسیدم.

زبان کردی لهجه های گوناگونی دارد که اگرچه نامشان لهجه است ولی تماما شبیه به زبان هایی مجزا از هم اند. واژه های مورد استفاده ما کردهايی كه با لهجه اردلانی سخن می گويیم، با واژه هایی که کردهای سردشت استفاده می کنند متفاوت هست. در واقع نمی توانم بگویم کردی زبانی است حاوی لهجه های متعدد بلکه زبانی است حاوی زبان های مختلف.

من یک روز تمام را صرف کردم تا واژه هایی را که قرار است به کردی سردشتی بگویم با غزل اسدزاده، خواننده جوان کرد تمرین کنم. توصیه دیگری را که می خواهم بگویم فقط یک کرد می فهمد؛ لهجه ای که من در این نمایش به کار برده ام، با لهجه ام در «ترانه های محلی» و لهجه ام در «نام تمام مادران» متفاوت هست. یعنی اگرچه سومین بار است که در نقش یک کرد بازی می کنم ولی هر سه بار با لهجه ای متفاوت بوده هست.

پس از آن که یک روز تمام را صرف کار روی لهجه سردشتی کردم، چهار روز نشستم و فقط روی متن فکر کردم، با خودم گفتمش، داستان را کشف و زندگی این شخصیت را در ذهنم مرور کردم. بارها و بارها متن را خواندم، صدای خودم را ضبط کردم و گوش دادم.

سپس کیومرث مرادی ميزانسن ها را در چند روزِ مانده به اجرا، با من كار كرد. فشارى سنگين روى هر دوى ما بود. این 10 روز جهت من چیزی بود برابر با 30 روز. یعنی فقط غذا می خوردم و می خوابیدم و بقیه زمانم را روی متن می گذاشتم.

برگ برنده اپیزود اول؛ لالایی مشهور فولكلور کردی

در اجرای پيشين، 50 درصد پیشنهادها در حوزه موسیقی از طرف کیومرث مرادی بود. یعنی خودش می گفت کدام موسیقی را می خواهد و من و فرزند های گروه 50 درصد دیگر را طراحی می کردیم. یعنی موسیقی حاصل گفتمان بین من و اعضای گروه و کیومرث مرادی بود که آن چه را می خواست به زبان خودمان اجرا کردیم.

‎در اجرای كنونی موسیقی دو اپیزود دیگر به همان شکلی که بود ماند ولی در مورد اپیزود سَرگُل، طراحی موسیقی کامل بر عهده خودم بود، چون موسیقی کردستان بود و اشراف بيشتر با من بود.‎

از همین جا درود می فرستم به روان پاک آهنگساز نامشخصى كه لالايى ماندگار فولكلور را ساخته، من این ترانه را نخستین بار با صداى استاد مظهر خالقی شنيدم و شيفته اش شدم و سپس پدرم، بیژن کامکار بازخوانى اش كرد. خوشحالم که جزو نخستین زنانی بودم که این قطعه را در سال 2010 (1389) با یک گروه هلندی اجرا کردم.

در «نامه های باعشق از خاورمیانه» هم احساس کردم براستى جایش است که اجرایش کنم ولی با آنسامبل اين گروه موسيقى؛ تارا موسویان، آذرنوش خدامی، مهرنام رستگاری، سحر عباسی و بهناز بلوکی و گمان می کنم همین قطعه، برگ برنده اپیزود اول هست.

الویت هانا کامکار کدام هست؛ بازیگر تئاتر یا خواننده- بازیگر؟

من دوست دارم نقشی را بازی کنم که خواننده- بازیگر باشد. این را هر لحظه همه جا گفته ام. اگر پیشنهاد بازیگری صرف بگیرم منهای خوانندگی، ترجیح می دهم قبول نکنم. چون کم نیستند همکاران تئاتری ام که توانایی بازیگری ارزش از من بالاتر است و به نظرم آن ها جهت رفتن روی صحنه نسبت به من در الویت هستند ولی اگر نقشی با خوانندگی همراه باشد و احیانا همکاران تئاتری ام نتوانند از پسش بربیایند، با کمال میل می پذیرم.

چون من می توانم زندگی ام را از راه موسیقی و کارهای دیگری که انجام می دهم بگذرانم. ولی همکاران تئاتری بسیاری دارم که زندگی ارزش صرفا از راه تئاتر می گذرد و ترجیح می دهم اول آن که کاری به جز بازیگری تئاتر ندارد گزینش شود.

واژه های کلیدی: تئاتر | نمایش | بازیگر | موسیقی | خواننده | بازیگری | خواننده | بیژن کامکار | هانا کامکار | کیومرث مرادی

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد

نقشی عجیب که در ۱۰ روز خلق شد


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs